
تنهام بذار...
ديدي ازم دل کند اون که دوسش دارم
اون که يه عمري بود غصش مي خوردم
ديدي چه راحت گفت من تو دلش مردم
اي دل غم ديدم ديدي چه بي رحمه
معني احساسو ديدي نميفهمه
رفت و شدم تنها اما خوب مي دونم نيست اون تنها
من ديگه از امشب هر شب مهموني دارم با غمها


مهتاب... ای مونس عاشقان روشنایی آسمان
مهتاب... ای چراغ آسمان روشنایی بخش جهان
کو ماهم....؟؟؟
نزدت چه شب ها با او در آنجا بودیم فارغ ز دنیا لب ها به لبها بودیم
با یکدگر ما پیش تو تنها بودیم مفتون و شیدا غرق تماشا بودیم
مهتاب... امشب که پیش توام او رفته و من مانده ام....
افسوس... رفت و آن دوران گذشت سر نهم بر کوه و دشت از هجرش
کاشکی تو قمار عشقش اینجوری دل نمی باختم
کاش از اول می دونستم هیچ عشقی موندنی نیست
قصه بیرونش قشنگه ولی از تو خوندنی نیست
اگه جون می خواست میدادم اگه می خواست میتونستم
آخه اونو مثه مریم مقدس میدونستم

اگه بگی فراد میری امروز می میرم عزیزم
اگه بخوای بهم بگی میرم و دیگه نمیام
منم می میرم نمیتونم دیگه دنبالت بیام
آخه بی تو می ترسم ببین خالیه دستم تنهام نذار دیگه ، دیوونه
آخه بی تو می میرم اگه دستاتو نگیرم غم توی این خونه می مونه
