تبليغاتX

کاروان عـشـق

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
Why do you like me..? Why do you love me?
I can't tell the reason... but I really like you
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
How can you say you love me?

يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

ادامه داستان در اینجا...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 20:0 توسط فرشاد |

بزرگان اعلام کردند که بزرگترین مشکل ما انفجار بمب جنسی تو ایران بین جوانان است!!!!

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 19:54 توسط فرشاد |

اس ام اس های زیبای عاشقانه

 برگرفته از نوشته های فریدون مشیری

 

 
 
از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد
غمهای زمانه را فراموشم کرد


براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر به ادامه مراجعه كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::
ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد


براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر به ادامه مراجعه كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::
عشق تو به تار و پود جانم بسته است
بی روی تو درهای جهانم بسته است



براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر به ادامه مراجعه كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

ادامه مطالب در اینجا

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 18:32 توسط فرشاد |

  

24 ساعت از زندگی پسرا!!!؟؟؟ 

 

8 صبح: تو رخت خواب.....

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب

اومده زحمت در آوردنشم نکشیده.... 

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!) 

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی.............(اگه نه که باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و.........اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید! 

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ....علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)....ا...مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه 

2 ظهر:ماماااااااااااااان .....ناهار  

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟ 

4عصر: مامااااااااااان ....سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو...(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن 

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است....امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد...) 

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟

(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ....)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه ...

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ....چه زود دیر می شود....!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند.....

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه...

2شب: مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت .... چقدر برای پاایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 18:19 توسط فرشاد |

بيا من بشم يوسف تو هم زليخا ٬ فقط جون مادرت اين دفعه يه كم تندتر بدو نذار فرار كنم !!!

پيره زنه از مكه مياد توي ساكش مشروب بوده!! ميگن: اين چيه؟!!! ميگه: ننه من كه پا نداشتم دور كعبه بچرخم!! يه پيك ميزدم: كعبه دور سرم مي چرخيد!!!

قابل توجه آقايان: با توجه به در نظر گرفتن قيمت جديد سكه ديه از مهريه ارزانتر است.. حالا تصميم با شماست 

خشكه مقدس مي ره مسابقه قرآن ، نوبت اون كه مي شه براش سوره بني اسرائيل مي افته اونم از مسابقه انصراف مي ده!!!

از يه دختر مي‌پرسن: چرا شما به پسرا ميگين BF؟ ميگه: آخه مخفف كلمات: بدبخت فلك زده است!

روش دفع انگل: 3 روز فقط چايي و بيسكويت ميخوري،‌ روز 4 فقط چايي ميخوري در اين موقع كرم مياد بيرون و ميپرسه پس بيسكويت كو؟ ميگيريش

به ببم جان ميگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا

به يكي ميگن وقتي زنت خونه نيست چي كار ميكني؟استراحت.ميگن :وقتي هست چي ؟ ميگه استقامت

شعار اين هفته نماز جمعه: زليخا حيا كن يوزارسيف و رها كن

يه روز روباه بعد از تغييرات قضايي داشت فرار مي‏كرد و به سرعت مي‏دويد. شغال اونو ديد و گفت: كجا داري به اين سرعت فرار مي‏كني؟
گفت: تو هم فرار كن، دارن هر حيووني رو كه سه تا تخم داره مي‏گيرن و تخماشو مي‏كشن.
شغال گفت: مگه تو سه تا تخم داري؟
گفت: نه، ولي اونا اول تخما رو مي‏كشن، بعداً مي‏شمرن.

يه خانم به راننده تاكسي مي گه:
آقا، ببخشيد! كريمخان ميريد.
راننده تاكسي جواب مي ده:
اه، خوب معلومه ، اگه نميريد كه ميتركيد!!

طرف ميره پمپ بنزين باكشو پر مي كنه.
ميگه: آاقا چقدر شد.
مامورجايگاه ميگه: 450 تومان!
طرف ميگه آقا ببخشيد شاه اومده!
يارو ميگه خر گازوئيل زدي!!!

بچه از باباش ميپرسه اصفهان دورتره يا كره ماه؟ باباهه ميگه: آخه پسر تو از اينجا اصفهان رو ميبيني؟

يه آباداني به مغازه ميرود و ميگويد بلوز داري مغازه دارميگه نه ميگه شلوار داري ميگه نه آباداني باتعجب ميگه پس چرا روشيشه نوشته كا لباس داريم

يارو ميره حرم امام رضا دعا ميكنه يا امام رضا يه تويوتا بهم بده... چهار پنج بار اين حرفو تكرار كرد غضنفر هم از اون طرف مي گفت يا امام رضا يه هزارتوماني بهم بده... چندين بار تكرار كرد يارو عصباني ميشه مگه ولك اين هزارتومان بگير بزار حواسش به ما باشه

از يه آباداني مي پرسند جمعيت آبادان چندنفره؟ميگه ولله با دهاتهاي اطرافش ۶۰-۷۰ميليوني ميشه

غضنفر داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزي تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم

رفيق غضنفر باباش مرده بوده هي بي تابي ميكرده .دوستاش بهش ميگن برو دلداريش بده.ميره پيشش ميگه: ناپلون رو كه ميشناسي؟ اينهمه جنگ و فتوحات كرد اخر مرد.انيشتنم كه ميشناسي؟ اينهمه كشف و اختراع كرد آخرش مرد.باباي تو كه هيچ گهي نبود تو اينقدر براش بي تابي ميكني

پسر از دختره می پرسه: ببخشيد اسم شما چيه ؟
دختر با ادا ميگه :عطر گل ياس اسمم ثرياس وبعد از پسر اسمش را مي پرسد
پسر ميگه:گوز تو هوا پخشه اسمم جهان بخشه

به خوش غيرت ميگن نظرت در مورد انرژي هسته اي چيه؟
ميگه : انرژي هسته اي مثل ناموس مي مونه كه استفاده صلح اميزش حق مسلم همه ي ماست

چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ ميگه دهقان فداكار

به غضنفر مي‌گن پسرت ركورد شكونده! غضنفر مي‌گه: غلط كرده، من كه پولشو نمي‌دم!!

غضنفر مشغول شستن ماشينش بود. ازش پرسيدند: چرا از پلاك ماشين شروع كردي؟ جواب داد: آخر دفعه قبل كه ماشين مي‌شستم، وقتي به پلاكش رسيدم، ديدم ماشين خودم نيست

اصفهانيه تو خواب مي بينه به يه فقيره 1000 تومان داده. بلند مي شه مي گه: عجب كابوسي بود!

اي كساني كه مخفيانه چت مي كنيد و لامپ آيدي خود را خاموش مي كنيد بدانيد كه روزي رسوا خواهيد شد .آيه ي 165 سوره ياهو

غضنفر تو جاده داشته رانندگي ميكرده، يهو ميبينه يه كاميون داره از روبروش مياد، ميزنه رو ترمز ميبينه ترمزش نميگيره. رفيقشو صدا ميكنه ميگه: اصغر اصغر پاشو تصادفو ببين.

يه روز غضنفر ميره بانك تا چكش رو نقد كنه. بانكيه بهش ميگه چك سيباس؟ غضنفر جواب ميده نه! مال گردوهاي پارساله.

معلم از بچه مي پرسند: مي دوني چرا غواص ها به پشت مي پرن تو آب؟ مي گه: چون اگه به جلو بپرن مي افتن تو قايق

ميگن توي اصفهان همه كانديداها براي اينكه صرفه جويي كنن پوستر تبليغاتي چاپ نكرده بودن هر روز از يه درختي آويزون مي شدن!!!

اصفهانيه داشته رو خودش آب يخ مي ريخته!!!
ميگن: چرا اينجوري ميكني؟
ميگه: مي خوام سرما بخورم.
ميگن چرا؟ ميگه آخه يه پنيسلين دارم داره تاريخش ميگذره!!!

يه روز ملانصرالدين و دوستش  دوتا خر ميخرن.
دوست ملا ميگه: چه طوري بفهميم كدوم ماله منه كدوم ماله تو؟
ملا ميگه خوب من يه گوش خرم رو ميبرم اوني كه يه گوش داره مال من اوني هم كه دو گوش داره مال تو.!
فرداش ميبينن خر ملا گوش  اون يكي خره رو از سر حسادت خورده!!!
دوست ملا ميگه :حالا چيكار كنيم ملا ميگه: من جفت گوش خرمو ميبرم!!!
فرداش ميبينن بازم قضيه ديروزيه...
دوست ملا ميگه :حالا چيكار كنيم ملا ميگه: من دم خرمو ميبرم!
فرداش بازم قضيه ديروزي ميشه..
دوست ملا با عصبانيت ميگه: حالا چيكار كنيم ملانصرالدين هم ميگه:عيبي نداره خب حالا خر سفيده مال تو خر سياه مال من

دشمنان و بدخواهان داخلي حالا كارشون به جائي رسيده كه از دانشگاه استعمار پير انگلستان در مورد صحت و سقم مدرك وزير كشور استعلام مي كنند!!

توضيح: براي تاييد مدرك دانشگاه آكسفورد به دانشگاه برره سفلي مراجعه كنيد!

غضنفر كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

يه نفر داشته توي دريا غرق ميشده، بلند بلند داد ميزده: كمك، من شنا بلد نيستم! بنده خدا ميگه: حالا من تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم؟

معلم: بگو ببينم، اصفهان چند پل بزرگ تاريخي دارد؟ دانش آموز: ۳۵ تا. معلم: عجب! بشمر ببينم. دانش آموز: پل خواجو، پل فلزي و سي وسه پل

به بنده خدا يه ماشين مدل انگليسي ميدن (از اونايي كه فرمونش سمت راسته) بعد از يه مدت ازش مي‌پرسن: چطوره؟ بنده خدا ميگه: والا بد نيست فقط نميدونم چرا هر وقت تف مي‌كنم، مي‌افته روي خانومم!؟

دقت كرديد كه همه چيزهاي خوب خانم هستند: خورشيد خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم!
اما همه چيزهاي بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه!!!

به غضنفر مي گن بيا اينجا به انگليسي چي مي شه ؟
ميگه : كام هير.
ميگن حالا برو اونجا به انگليسي چي ميشه ؟
ميگه: ميرم اونجا ميگم كام هير. . . !!!!

اصفهانيه ميره سربازي وقتي برميگرده بابا و داداشش رو ميبينه كه با كلي ريش جلوي در واستادن! ميزنه زير گريه وميگه من طاقت دارم بگين چي شده!!! باباش ميگه فلان فلان شده  چرا ريش تراشو با خودت برده بودي!!!

بسيجيه توي جنگ بيسيم چي بوده. بيسيم مي زنه مي گه من 5000 نفر رو اسير كردم. بيابد ببريدشون. بهش مي گن خوب خودت بيارشون. مي گه: آخه اينا نمي ذارن من بيام!

غضنفر با دوستش با لگد مي زدن تو شكم همديگه. يكي از اونجا رد مي شده مي گه شما دو تا دردتون نمي گيره ؟ غضنفر مي گه نه پوتين پامونه!

اگه گفتي احتمال ازدواج در چه حيووني بيشتره؟  در حلزون چون هم خونه داره هم ماشين!!!

تست كنكور هنر:
اولين هنري كه پس از ديدن چهره آرايش كرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟

 الف: مينياتور.
 ب: صافكاري، بتونه كاري و نقاشي اتومبيل!!!!
ج: آسفالت كوچه بغلي!!!!
د: من به ناموس مردم نگاه نميكنم

صرف فعل نشستن به گويش غضنفري:
مو بنيشم تونم بنيشي اونم بنيشه ما كه بنيشيم شمام كه بنيشيد ديه جا ني اونا بنيشن!

 

البته می گن جدیده!!

(شما باور نکنید)

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 16:17 توسط فرشاد |

 

آن چه که در مورد اين شراب برای ما ايرانی ها می تواند جالب باشد نام اين عصاره پرخاصيت انگور است که برگرفته از نام مالک آن آقای داريوش خالدی است. بله، واينری يا همان کمپانی سازنده اين شراب متعلق به يک ايرانی است به نام داريوش خالدی. او يک مهندس راه و ساختمان ايرانی است که تا پيش از انقلاب در شيراز (شهر شعر و البته شراب) زندگی می کرده. پدر وی به صورت تفننی شرابی می انداخته و داريوش هم از آنجا که از نوجوانی دلخسته و عاشق می ناب بوده يواشکی و دور از چشم پدر گهگاه به خمره دمی می زده. بعد تر او که بسيار شراب خوب می شناخت شروع کرد به جمع آوری بهترين شراب های دنيا.   با وقوع انقلاب ۵۷ او هم چون بسياری ديگر از ايرانيان با کوچ اجباری به آمريکا زندگی جديدی را با تمام مشکلاتی که برای يک مهاجر هست آغاز کرد. او و شوهر خواهرش ابتدا تمام اموال و پس انداز خود را روی هم گذاشتند و يک سوپر مارکت ورشکست شده را خريداری کردند که همان يک فروشگاه شکست خورده حالا با ۱۵۰ شعبه تبديل به يک بنگاه اقتصادی موفق شده. ولی اين موفقيت ها تنها آغازی بود برای جهش بزرگ داريوش خالدی.

وی در سال ۱۹۹۷ با خريد زمينی بزرگ در نپا ولی که مرکز شراب آمريکا است رسما سرزمين داريوش را بنياد گذاشت. او خود می گويد که از همان نوجوانی آرزوی روزی را داشتم که تشکيلاتی چون اين را پايه ريزی کنم. حال با ديدن کاخ عظيمی که به زيبايی هر چه تمامتر و به سبک ايران باستان و الهام گرفته از کاخ های کورش و داريوش کبير ساخته شده و با داشتن يکی از بزرگترين، معروف ترين و بهترين شراب سازی های دنيا بايد گفت که او به آنچه آرزو داشت رسيده .

   

This Gentleman came to America in 70's, beside the Winery he ownes over 28 chain supermarket (Value Plus)! 

 

The Darioush Story
'The opening of the new winery and visitor center is, without a doubt, one of the most exciting moments in my life. Ever since I was a young man, when I began my passion for great wine, I dreamt of this day.'

Darioush Khaledi grew up in Shiraz , one of Iran 's prominent wine-growing regions. His father was a hobbyist winemaker and as a young boy, Khaledi used to sneak sips from the barrel; as a young adult he became a devoted collector of fine wines.

Trained as a civil engineer and with a career in construction, Darioush left Iran in the late 1970's and emigrated to Southern California where he was faced with the challenge of rebuilding his life. Darioush and his brother-in-law pooled their resources and purchased a failing grocery store in the city of Los Angeles . Now thirty years later, together they operate one of the most successful independently owned grocery businesses in the United States , which alone employs over 1500 people.

As the success of his grocery business grew, his passion for fine wine transformed from collector to producer. No longer was Darioush interested solely in collecting the world's finest wines he was driven to create hand-crafted wines with the highest quality standards.

Darioush is the culmination of the worldwide search for the ultimate vineyardestate. The Darioush Estate's ninety-five acres are planted to Cabernet Sauvignon, Shiraz , Merlot, Malbec, Petit Verdot, Chardonnay and Viognier.

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 16:9 توسط فرشاد |

عكسهايي از خطاي چشم و عقل انسان!

 

به وسط عکس نگاه کنید و سرتون عقب وجلو ببرید

 

ادمه عکسها در ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 16:5 توسط فرشاد |

....::::۱۶ مدل لباس زنانه::::....

 

و باز هم ادامه در ادامه....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 15:53 توسط فرشاد |

این شما و این هم 10 سوژه داغ وطنی :

 

خیلی خیلی زیادی خوب بید نه ؟! )))))))

 

ادامه در ادامه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 15:42 توسط فرشاد |